شیشه مادرانه

شیشه اش را پر از چایی می کنم ؛ نوشیدنی محبوب دخترک. نبات را می اندازم توش؛ صدای جرق جرق ذوب شدن نبات می آید؛ صدایی که دخترک با شنیدنش ذوق می کند. شیشه را تکان می دهم  و باز هم صدای ترق ترق خوردن نبات به درودیوار شیشه که دخترک دیگر باشنیدن این صداها مست می شود.

شیشه را می گذارم کنار تا خنک شود و بعد از چند دقیقه تست می کنم ببینم قابل خوردن هست یا نه.

می آیم توی اتاق. دخترک بعد از یک صبح پرجنب و جوش و شاد باطری اش تمام شده و خوابیده و من بعد از یک شب بی خوابی شب امتحانی چشم هایم مثل وزغ باد کرده و نیاز به شارژ مجدد دارم؛ کنار دخترک دراز می کشم شیشه اش را می گذارم توی دهانم و لذت یک چای نبات خوشمزه بدون دخالت دست! می رود توی رگ های پلک هایی که کم کم دارد بسته می شود...

این پست در جواب پست عقده های کتلتی است!!!

/ 7 نظر / 15 بازدید
مسافر

با مزه بودها چیزی که من دوستش ندارم ولی چای اون هم از نوع سرد در پناه خدا [گل][قلب]

معصومه

ساغر یه عکسی بذار از دخترک خب...

زینب سادات

اوه دیدی چه حالی داره با شیشه مایعات خوردن؟![نیشخند]

زهرا

جالب بود! فقط ما یکی را در خانه داریم که اگر آب شیشه بچه را پشت دستمان برای چک دما بچکانیم باید پشت دست ایشون هم بچکانیم!! دیگه از شیشه خوردن که هیچ چی اصلا!!

مادر دوقلوها

سلام خستگی را کا ملا در چهره ات دیدم واقعا خدا قوت حالا فرض کن طهورا دو تا بود چه می کردی ..[گریه]