شب های بی قراری

طفل معصوم دیشب تا صبح بی قرار بود؛

هر کسی تئوری خودش رو میداد

-          سرماخورده

-          دلش درد می کنه

-          شیرت کمه ، گشنشه

-          ....

ولی هیچ کس نمی دانست ، شیری که با اشک و عصبانیت و درد به طفل معصوم می دادم آرامش رو ازش گرفته بود.

پی نوشت :

ببخشید عزیزم. هرکسی یه وقتایی افسرده میشه؛‌ منم نمیتونم که بهت شیر ندم

 

/ 1 نظر / 17 بازدید
من

سلام وبلاگ جالبی داری. اما من هنوز جواب سئوالم رو نگرفتم. چرا آدم دوست داره بچه دار بشه؟ یه مدت پیش دوست داشتم بچه دار بشم. اما وقتی از دور و بری ها سئوال می کنم که واقعا بچه به چه درد می خوره؟ خیلی گیج شدم، هیچ منطقی برای این کار نمی بینم. می گن بچه مث یه ترمز جلوی پیشرفت آدمو می گیره. به نظر شما که یک مادر عاشقید چه دلیل منطقی ای وجود داره که آدم خودش از پیشرفت بمونه تا یکی دیگه بیاد تو این دنیا و پیشرفت کنه؟ و تازه زمانی که اون باید پیشرفت کنه، دوباره زمان بچه دار شدنش می شه و این دور باطل ادامه داره...... خیلی دوست دارم یه دلیل منطقی برای این کار پیدا کنم. چون دیر شده و باید بجنیم اگه بچه می خوام!