هویت جنسی؟!

زن بودن خیلی سخت تر از آنی ست که فکرش را می کردم؛ هر چی زندگی جلوتر می رود با پیچیدگی های زندگی زنانه ام درگیرتر میشوم
بچه که بودم زندگی ام جنسیت نداشت؛ مثل پسرها بازی میکردیم؛ درس می خواندیم؛ شاید فقط لباس هایمان فرق می کرد و بازیهایمان مهربانانه تر بود.
بزرگتر که شدم توی دانشگاه صنعتی درس خواندم؛ مثل پسرها سرکلاس می نشستیم و پروژه انجام میدادیم و کارهای بزرگ بزرگ می کردیم با این تفاوت بیشتر نسبت به بچگی هایم که سعی می کردم توی محیط های مردانه و روابطشان وارد نشوم؛ سر کار هم فرق خانم و آقا تو نحوه ارتباطاتشان بود؛ مثلا خانم را نمی فرستادند انبار یا شهرستان
زنانگی ام فقط توی ظرافت های این جوری بود؛ سعی می کردم وارد فضاهای جنسیتی که ممکن بود سرکار پیش بیاید نشوم
ازدواج که کردم کم کم تفاوت ها آشکار شد؛ وقتی نقش یک همسر؛ عروس؛ زن داداش و ... به نقش ها اضافه شد؛‌ کم کم تفکیک های زندگی ام زنانه ،مردانه تر شد. اینکار زنانه است این کار مردانه است...
هر چقدر هم اوایل ازدواج سعی کردم نادیده بگیرم این خط کشی ها را اما نشد!
آن وقتی که داشتم ماشین را هل میدادم و همسرم داد میزد بیا تو ماشین آبرومون رفت! تعجب می کردم که چرا من باید بنشینم توی ماشین و همسرم دنبال آدم بگردد که من و ماشین را هل بدهند!
کم کم مفهوم زنانه مردانه پررنگ تر شد هرچند قسمت خیلی عمده اش را قبول نمی کردم و باهاش مبارزه می کردم اما بعضی جاها باید به نفع عرف و جامعه و .. کنار می کشیدم

بچه که آمد یک هو کلا همه تفکیک ها بشدت پررنگ شد؛ اصلا مفهوم مرد و زن کلا دو تا مفهوم غیرقابل جمع (مانعة الجمع برای آن ها که منطق خوانده اند!) شد.
من کارهایی را می کردم که همسرم به هیچ عنوان نمی توانست بکند. من حامله شدم؛ زایمان کردم؛ من شیر می دادم!بچه توی بغل من آرام میگرفت و این ها شد کارهای خاصی که فقط من باید انجامشان می دادم؛ و من دیگر به کارهای مردانه قبلی ام نمیرسیدم، محدود (شاید هم محکوم)شده بودم به کارهای زنانه! هویت جنسی ام خیلی پررنگ شده بود اما انگار تغییری در آقای همسر نبود.
محیط کار؛ دوست ها؛ فامیل و .. برای او تغییر چندانی نکرده است..
برای من همه چیز کن فیکون شده است.خوابم؛ خوراکم؛ فرق کرده .
دنبال دوست هایی هستم که خودشان مادر هستند و بقیه دوستان قبلی محدود شده اند به سلام وعلیک پیامکی .
کارم را ول کردم؛
مطالعه ام همه اش شده روانشناسی و تغذیه و تربیت کودک و ...
حتی کسی که نصف اینترنت گردی اش سایت های سیاسی بود پای ثابت نینی سایت شده!
آخرین باری که قبل بارداری توی استخر شیرجه رفتم جزو صحنه های نوستالژی زندگی ام شده و حسرت یکبار دیگر استخر رفتن به دلم مانده
حتی برای رفتن به دستشویی هم باید چندبار خانه را از لحاظ امنیتی چک کنم
...

من حالا نسبت به دو سال قبل خیلی زن تر شده ام اما همسرم باندازه من زندگی اش متلاطم نشده   
نمیدانم خوب است یا بد؟

/ 9 نظر / 11 بازدید
من یک مسافرم

خب نقشهای جدیدی هم برای مرد به وجود آمده اما چون مرد شما از اول به فکر این روزها بوده از اول همانطور رفتار کرده که باید رفتار کند اصولا خیلی از کارهایی که دخترهای امروزی می کنند با نقش هایی که در آینده بر دوش آنها خواهد بود سازگاری ندارد اما متاسفانه فرهنگ غلطی به اسم مدرنیته یا باکلاسی بین امروزی ها رخنه کرده که تحصیل دختران یا کار دختران را فضیلت می داند! در حالیکه تحصیلی که از آن بهره ای برده نشود، نه تنها حیف کردن جوانی و نشاط دختر است، بلکه فرصت کسب علم برای استفاده در اقتصاد را از یک پسر نیز می گیرد اشتغال دختران که کلا ربطی به زن بودن ندارد نه زن قرار است عهده دار تامین مالی خانواده باشد نه معمولا محیط کار برای آنها مساعد و مناسب است راستی مطلب "تک فرزندی" سه بار در سایت نمایش داده می شود!

مامان نخودی

دوست عزیز نوشته شما انگار حرف دل من هم بود و این شاید واقعا همه چیزی بود که تو ذهنم بود و نمیتونستم جمع بندی اش کنم

نرگس

سلام اما زن بودن، همه ش این نیست ه گفتید. زن یعنی آرامش. به قول نادر ابراهیمی: زیباترین شعر هر مادری، بچه هاش هستن. . شاعر خوبی باش. اون وقته که می بینی سکانِ هدایت همه ی دنیا، توی خونه ته. توی دستت. اون وقته که حال هویت جنسی ت - به قول خودت- رو می بری. یا علی مددی.

معصومه

فکر کنم زن بودن لذت بیشتری از مرد بودن داشته باشد ، نه؟این مادر بودن ها ، اینکه اینهمه زندگیت متحول بشود ، چیزی که مردها نمی توانند هیچوقت تجربه اش کنند ، اینکه وجودشان اینهمه باعث آرامش یک نفر دیگر باشد... من برعکس شده ام این روزها ، هی در پی اثبات اینم که زنم و زن با مرد فرق دارد ، بس که این شوهر ما فمینیست است اصلا. بس که هی به تساوی و حقوق خانم ها معتقد است...

مهلا

من که هروقت صبح ها غرق خوابم و پتو رو دور خودم پیچیدم با دیدن شوهرم که آماده سرکار رفتنه از زن بودن خودم لذت می برم!!!!!!!!!!!!

مهلا

من که هروقت صبح ها غرق خوابم و پتو رو دور خودم پیچیدم با دیدن شوهرم که آماده سرکار رفتنه از زن بودن خودم لذت می برم!!!!!!!!!!!!

زینب

بارها احساس کرده ام تمام رنجی که از زن بودم میکشم جایی تبدیل به اشک شوق می شود

ستاره

تحمل کن فقط هفت هشت سال اینطوریه خیلی سخت می گیری کلا آدم های امروز متاهل می شن غیر قابل حمل می شن و مادر که می شن کلا ........... بیخیال دوری و دوستی

الهام

من این حرف رو بارها با همسرم زدم که زندگی من با آمدن پسرم شدیدا عوض شده ولی زندکی تو نه .