مسئولیت

کافیست برای آدمی مثل من که از مسئولیت مادری و بچه دارشدن همیشه فرار می کرده و توجیهش این بوده که "خودم آدم نیستم که بخواهم کس دیگه ای رو آدم کنم"  نگاهش به مطلبی بیفتد یا سخنرانی بشنود که موضوعش این باشد:

صفات اخلاقی خوب و بد به شکل ژنتیکی به ارث می رسد.

آنوقت دوباره شروع می کنم به خیالبافی های آرمانگرایانه ام که‌:

بچه خودم رو بدبخت کردم که هیچ؛ گناه بچه بچه ام و بچه بچه بچه ام و بچه بچه بچه بچه ام و ... چیه که باید ژن های معیوب من رو به ارث ببرند؟

بعدتر به خودم دلداری می دهم که : گاهی وقتا چند نسل طول می کشه یه مشکل اخلاقی از بین بره یا کمرنگ بشه؛ شاید این خودسازی ها و تلاش های تو برای درست کردن این رشته های نردبانی DNA‌ صدها سال دیگه اثر کنه و نوه نوه نوه نوه ات بشود یکی از اولیای خدا ! آنوقت خدا ثواب دادنش را از سرچشمه شروع می کند

 

پی نوشت : مادربزرگ طفل معصوم از آن دست مادرهای دلسوز و البته حرص و جوش خوری است که برای کوچکترین اتفاقات زندگی بچه هایش غصه می خورد؛ حتی اگر یک زخم کوچک باشد.

قد طفل معصوم موقع تولدش از میانگین قد پسرها هم بیشتر بود؛ همه ماشالله می گفتند به این دختر بلند قد اما مادربزرگ می گفت نکنه بعدا که بزرگ بشه شوهر بلندقدتراز خودش پیدا نشه ؟!   

/ 2 نظر / 13 بازدید
Violet

khoda kojaye moadelatet hast khanoum ???????

مرجان

من هم با شنیدن جملات این شکلی مو به تنم راست میشه . بعضی اوقات فکر میکنم تا چند نسل بعد من باید جواب اشتباهاتم رو پس بدم؟! خدا خودش کمک میکنه اگر ما تصمیم به در پیش گرفتن راه درست داشته باشیم.