از این گوش بشنو و از ان گوش در کن

یکی از پیش نیازهای مادری گذراندن کلاس "از این گوش بشنو و از ان گوش در کن" است

از آن دسته پیش نیاز هایی ست که از بدو بارداری تا ابدالدهر مورد نیاز مادران است که با صبر و لبخندی بر لب بتوانند انواع توصیه ها؛ تجربه ها؛ کنایه ها و حتی دستورات دوست و آشنا و فامیل و ... را بشنوند و هیچ ترتیب اثری ندهند!

ماشاالله کم نیستند موعظه گرانی که با دیدن یک وضعیت بچه(مثلا گریه؛ لجبازی؛ بی تابی؛ بی ادبی؛ شیطنت؛ بدغذایی؛ پوشکی بودن؛ هنوز از شیر نگرفتن ... )؛ انواع و اقسام روشهای رفع آن وضعیت را برای مادر بیچاره تجویز می کنند؛ تجربه هایشان را به اشتراک می گذارند و حتی بعضی ها فراتر میروند و کنایه و زخم زبان هم  می زنند.

راستش خود من تا بحال با این توصیه ها که هر کدامشان با دیگری در تناقض است خیلی مواجه شده ام؛ اولین مواجه اش هم زردی روزهای اول بچه ام بود.

 

یکی می گفت دائم به بچه شیر بده؛ شیر زردی رو دفع می کنه

اون یکی می گفت اصلا شیر خودت رو ندی ها! من شیرخشک دادم یه روزه خوب شد. دکترا خودشون گفتند شیرخودمو نباید بدم

-          به بچه ترنجبین بده

-          به بچه ترنجبین ندیا ....! خودت بخور میره تو شیرت ؛ برای بچه ضرر داره

-          بچه تو بزار تو همین دستگاهایی که میارن تو خونه ؛ تو بیمارستان اذیت می شی

-          بچه تو نزاری تو دستگاهایی خونگی ها .... ! ببر بیمارستان که از بابت رسیدگی خیالت راحت  باشه.

-          زردی بچه ت چنده ؟ ..... اوه بالاست؛ زردی بچه من کمتر بود.

-          زردی بچه ت چنده ؟ ..... نه بابا چیزی نیست که؛  زردی بچه من خیلی بیشتر بود .

 

بعدتر که تحقیقات خیلی مفصلی درمورد زردی کردم دیدم زردی بیماری ست که وابسته به جنس نوزاد؛ وزن هنگام تولد، سن نوزاد؛ میزان زردی و چند تا عامل دیگه س که بر اساس این فاکتورها دکترها تجویز های مختلفی دارند یعنی ممکن است دو نوزاد با شرایط مشابه هم درمان های متفاوتی داشته باشند.

حتی زمانی که بچه رو برده بودیم بیمارستان پسربچه ای با دو؛ سه هفته سن بیشتر از طهورا و همون میزان زردی تو نوبت بود که دکتر برایش قطع شیرمادر و خوردن شیرخشک رو تجویز کرد اما برای دختر من گفت فقط و فقط شیرخودم رو بهش بدم؛ و بعد در جواب سوال من گفت که چون سن این بچه ها متفاوته  و جنس شون هم متفاوته ؛ درمان زردی شون هم متفاوته.

تجربیات و گاهی اظهار فضل ها و دستورات دور و نزدیک شاید هرکدام برای بچه خودشان و شرایط خودشان درست بوده اما در شرایط ما نه

از آن به بعد این یک اصل اساسی برای اظهار نظرهای خودم شد که اول حرفم می گم شرایط ما این طور بود ... ممکنه شرایط شما فرق کنه. اما این اخلاق ناپسند هنوز هم تا مرز نیش و کنایه وجود داره؛ تنها راه حلش هم اینه که کمی صبر بخرج بدیم و گوش هایمان را سبک کنیم از این حرف ها ....

/ 7 نظر / 27 بازدید
اسما

سلام آره، دقیقا همینطوره. سختتر هم وقتیه که این توصیه ها از طرف خانواده همسر باشه و باید طوری با احتیاط از این گوش بشنوی و از اون گوش در کنی که مبادا سوتفاهمی بشه! سالگرد ازدواجت مبارک! چقدر شیرینه که تو وبلاگ دختر نازت بهت تبریک میگم![گل]

معصومه

سلام با "تنها راه حلش هم اینه که کمی صبر بخرج بدیم و گوش هایمان را سبک کنیم از این حرف ها ...." موافقم با این اختلاف که نه کمی که خیلیییی! صبر باید به خرج داد. حالا من بعضی وقتها که صبرم کم بیاد میگم نگران نباشید تا الان یک بچه دیگر زیر دست من زنده مانده[چشمک]

مامان طهورا

اولا سلام.[لبخند][لبخند][لبخند] دوما: من نمیدونستم که اسم دختر شمام طهورا است. از این بابت خیلی خوشحالم. سوما: به خدا من مردم از دست مردم... سر نام گداری طهورا . وقتی اسم طهورا رو اعلام کردم( حتی بعد از به دنیا اومدنش تا یک ماه) منو به سرحد جنون رسوندن.... کار بیخ پیدا کرد تا جایی که همسرم رو تحدید به جدایی کردم. فکر کن ببین چی شد که تنها از این راه مشکلم حل شد... یکی میگفت نامانوسه. یکی میگفت قدیمیه. یکی میگفت من مطهره میگم چون معنیشون یکیه. یکی میگفت از نظر دستور زبان عربی مشکل داره. یکی میگفت من پیرم یادم نمیمونه. بعضی ها هم سمج شده بودن که تجدید نظر کنید و نمیگداشتن ما شناسنامه بگیریم....[نگران] ببین من تو اون شرایطی که تازه زایمان کرده بودم چه حالی داشتم[وحشتناک]

هاجر

من از این برخوردها گاهی خیلی ناراحت میشم اما یه درس بزرگ هم میگیرم که حواسمو جمع کنم خودم دل بقیه رو اینجوری نرنجونم درسی که با روشهای دیگه اینقدر ملموس نمیشه گرفت[متفکر]

مرجان

هنوز هم گاهی یه گوشم دره و یه گوشم دروازه!

طاهره

سلام...امروز صبح داشتم با یکی از دوستانم در مورد مشکلات بچه داری حرف میزدم..به دوستم گفتم خود بچه هزاران کار داره و شرایطت ادم خیلی سخت میشه با دخالتهای اطرافیان..من دخترم یکساله شد...خوب باهاش کنار اومدم ولی مگه اطرافیان میزارن راحت زندگی کنی...من تنها راه حلی که به ذهنم رسید کم کردن روابط بود...تلفنهاشونو جواب نمیدادم...اسوده تر بودم...خدا نکنه بچه بیقراری کنه...بچه های خودشون همه ارام و ساکت بودن اخه.....وای که خیلی دلم پره...دوستم امروز این وبلاگ رو به من معرفی کرد..دخترم خوابیده و من اومدم مطلب زردی رو خوندم..واسه منم اتفاق افتاد..ولی به هیچکی گوش نکردم الا حرف دکتر...

نورا

فقط میتونم بگم واقعا باید یک گوشمان درودیگری دروازه باشد[شرمنده][شرمنده]