حیف که بچه ام تجربه نخواهد کرد

 

صحبت خراب کردن خانه پدری و ساختن آپارتمان که شد اولین حرفی که از دهنم بیرون آمد این بود که :

 

گذاشتید همه نوه هایتان آب بازی و خاک بازی و خاله بازی و بپر بپر شان را توی حیاط بکنند به بچه ما که رسید یهو همه این ها تمام شد؟حداقل بگذارید تابستان امسال که دخترم بتواند راه برود و بدو بدو کند؛ ما آب بازی ها و توی ایوون خوابیدن زیر پشه بندمان را بکنیم بعد شما این حیاط را خراب کنید.

 

پرت شدم توی دوران کودکی خودم وقتی روزهایم از بعد صبحانه تا نزدیکی های ناهار توی حیاط به خاله بازی و خاک بازی و نجات دادن مورچه های افتاده توی حوض و دنبال اردک ها کردن و .... می گذشت .

 

اما دخترک نسل جدید ما احتمالا اگر من مادر خوبی هم باشم از صبح تا ظهرش باید دائم باهم سروکله بزنیم و از خودم بازی اختراع کنم  و کلی اسباب بازی دورش بریزم که هم بچه سرگرم بشود هم صدای همسایه ها در نیاید، هم خودم به هزارویک کار دیگرم برسم.

 

بیچاره این بچه و نسل هم سنش که دیگر فواره را توی حوض نقلی خانه خودشان نخواهد دید و باید توی پارک یک چیزی از دور نشان بدهیم و بگوییم این فواره است و البته که نخواهد فهمید لذت پاشیدن دانه های آب توی گرمای تابستان روی سرش از توی آب فوران کرده چقدر دلچسب خواهد بود

 

این بچه نمی فهمد صبح ها چه عشقی دارد که هنوز ازخواب بلند نشده بدو بدو بروی سراغ مرغت که ببینی برای صبحانه تو تخم گذاشته یانه؟ این بچه باید توی کتاب ها بخواند که تخم مرغ را مرغ می گذارد نه شانه تخم مرغ!

 

دلم برایش می سوزد که نمی تواند از درخت های توت بالا برود و با جیغ و هوار روی شاخه هایش بپرد تا آنهایی که زیر درخت چادر گرفته اند تشویق کنند که هنوز شاخه بالایی پر توته.

 

این بچه توت را باید توی نایلون از مغازه بخرد

 

دوست دارم دخترم مثل من بتواند حتی وقتی به سن تکلیف رسید راحت توی حیاط خانه اش بدون ترس از نامحرم بدود و والیبال بازی کنیم و جیغ بزنیم و گیس کشی کنیم اما دخترم از همین الان برای یک بدوبدوی ساده توی خانه آپارتمانی اش با هزار اما واگر مواجه است

 

دوست داشتم مثل من ومادرم شب ها از ترس سوسک و پشه هم که شده برویم زیر پشه بند و ستاره ها را برای خودمان نشان کنیم اما دیگر نه ایوانی هست نه ستاره ای! و نه حتی به مدد سمپاشی های قوی سوسکی

 

به دنیای بازی هایی فکر می کنم که بچه ام باید در محیط های مصنوعی (با پارکت های ایمن و چمن مصنوعی و اسباب بازی های مصنوعی) بکند درحالیکه من بارها دست وپاهایم روی موزاییک های حیاط خونین شد و بازهم عشق بازی ماندم

 

از عشقی لذت می برم که برایش هرروز کنار درخت خرزهره می نشستم تا شته ها را از روی گل ها و برگ هایش بردارم به امید این که گل های بیشتری بدهد اما دخترکم نه درختی آنچنانی خواهد دید و نه احتمالا رغبتی به دست زدن به شته ها خواهد داشت و گل را هم از گلفروشی می خواهد نه حیاط خانه شان

 

خاطرات بچه گی ام که تویش پر بود از دیگ های رب و صندوق های گوجه شکسته و کوزه های سرکه و بساط دبه های خیاشور و شوری و ترشی و ... قابلمه های پراز آلو و زردآلو پخته و پهن کردن لواشک ها توی بالا پشت بام که توی درست کردن همه شان چند تا خانواده مشارکت می کردند.

 

اما دخترک همه این ها را بسته بندی؛ پاستوریزه؛ استرلیزه و کاملا شیک از فروشگاه خواهد خرید و هرگز لذت درست کردن دسته جمعی این چیزهارا نخواهد فهمید و مفهوم دور هم جمع شدن برای او احتمالا مهمانی ها و مراسم های رسمی و نهایتا شاید هیئت خواهد بود.

 

به فضای بسته ای که او تویش بزرگ می شود و دائم داریم دورش می گردیم که مبادا خراشی بردارد فکر می کنم و به این که مادرم چقدر راحت من را توی حیاط رها می کرد تا هم کشف کنم؛ هم لذت ببرم؛ هم او به کارهایش برسد . حیاطی که دوران نوجوانی ام به بازی های والیبال و خوابیدن توی ایوان و شب بیداری های شب های کنکور تویش گذشت و دوران جوانی ام به خواندن کتاب و ...

 

اما حیف زندگی مدرن بدجوری مارا عادت می دهد به بد چیزهایی

 

/ 11 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
پریسا

عیدتون مبارک باشه ایشالا ، تنتون سالم باشه ایشالا ، سایهٔ پدر مادرتون بالا سرتون باشه ایشالا و خدا رفتگانتون رو بیامرزه ♥ ایشالا که امروز بهترین روز زندگیتون باشه ♥[قلب]

NextHoliday.ir

وبلاگ جالبی دارین. به ما هم سر بزنید اگه خوشتون اومد یه رای مثبت تو جشنواره وب هم بهمون بدین. ممنون

مرجان

ما هم این روزها درگیر کوباندن خانه ÷دری هستم بعضی روزها جلوی در خانه پدرم که میرسم بغض میکنم همممه این خاطرات که نوشتی برام زنده میشه دیشب حتی خواب مرغم رو دیدم که پدرم روزی سرش رو برید و مادرم پخت تا بخوریم و من مدتها لب به هیچ گوشت مرغی نزدم میفهمم چه میگویی بچه های ما محکوم به زندگی در قوطی کبریتهای شیک امروزین

زهرا

حقیقتا با خوندن این پست شدیدا دلم گرفت...

Mehdi

سلام,وبلاگ قشنگی داری خوشم اومد. اگه به بازی علاقه داری به من هم سر بزن

زهرا

پس کامنت من کووووووووووووووووووووووووو؟!!!

مسافر

سلام سارا و من و چند نفره دیگه در سایت مادربانو http://madarbanoo.com مطلب میذاریم خوشحال میشیم از خوانندگان مطالبش باشی میدونم میتونی متنهای خوبی هم بنویسی اگه نوشتی به من ایمیل کن تا در سایت بذاریم سارا جان در اینجا سایت رو معرفی کرده http://pedar.azjensekhoda.com/?p=912 موفق باشی در پناه خدا [گل][قلب]

مسافر

قابل توجه شما http://sarsaraa.ir/blog/1391/301/#more-301 در پناه خدا [گل][قلب]

آسمان

اه بدم میاد از این زندگیه مدرن[ناراحت] خاطرات بچگیامون مثل همه ... حیاط خونه مادر بزرگ ، حوض آب ، لواشک و رب خونگی و ... طفلک بچه هامون

مسافر

سلام، حیاط نداریم و آن خانه های قدیمی را. ولی هنوز جا برای خیلی کارها هست. مثلا دور هم جمع شدنها. در خانه های کوچک آپارتمانی هم اگر همت کنیم می شود دور هم جمع شد برای درست کردن کیک و ترشی و شور. اسباب بازی را هم می شود خرید، می شود درست کرد. ولی واقعیت این است که چون محیط برای کشف کوچکتر است، وقت و فکر بیشتری را از پدر و مادر می طلبد.