یاد بگیرم

باید مادر من را بعنوان مربی نمونه کل مهدکودک های دنیا معرفی کنند، آنقدر در جذب کردن نوه هایش در هر سنی قابلیت دارد که دخترک من وقتی او را می بیند کلا بی خیال من می شود و تمام مدت محو بازی های مادر(بزرگ) می شود.

و حتی برادرزاده ام 4 ساله ام مدام آرزو می کند مادروپدرش یکبار دیگر بروند مکه تا او پیش مادر(بزرگ) بماند.

یا آن یکی برادرزاده ام که هربار خانه مان می آید با گریه وجیغ از خانه مان بیرون می رود که چرا من را از آقای باقری( اسم مستعار مامانم در بازی های بچه گانه اش !) جدا می کنید.

این قدرت جاذبه فقط مختص به نوه ها نیست؛ حتی بچه های مهمان ها هم با شنیدن این که می خواهیم برویم خانه حاج خانم فلانی خوشحال می شوند و موقع برگشتن گریه می کنند و حتی بعضی بچه های فامیل های دور مامانم را با اسم "مادر" که نوه هایش صدا می زنند می شناسند

پی نوشت : مادرم برای هر بچه ای در نقشی که او دوست دارد وارد می شود (با پسرها معمولا نقشش پلیس است یا راننده ترانزیت! با دخترها معمولا آقای باقری که بقال سرکوچه است یا مامان؛ بابا یا خاله یکی از عروسک هایشان و حتی با دخترک یک ساله من هم نقش های مختلف عروسکی و حیوانی بازی میکند )

خدایا هر کجا هست سلامت دارش ...

/ 8 نظر / 8 بازدید
زهرا

آخ که چقدر میچسبه با طاها بیاییم خونه مامانت اینا مهمونی!

مادر

خوش به حالت که مادر داری و نزدیکت هست و می تونه کمکت کنه. مثل ما در این شهر بی کس و تنها نیستی. راستش دلم گرفت. دلم گرفت از اینکه باید اونقدر خودم رو قوی کنم تا تمام مشکلاتم رو خودم ی جوری حل کنم.

زینب سادات

الهی! پس خوشا به حال شما که بچه هاشون هستین! با شما هم همینطور بازی می کردن؟

من نمی دونم کلا چرا همیشه مامانای ما تو همه چی بهتر از ما بوده ان! دارم فک می کنم چند نسل بعد...[نیشخند]

آشنا

یادم رفت اسمم رو بگم تو نظر قبلی![نیشخند]

آسمان

انگار این خاصیت همه مامان هاست البته مامانای مامانا[چشمک]

sara

چه جالب!! منظورم مامانت در مواجهه با شما و نوه هاش و تفاوت ها... خدا حفظشون کنه. ما یاد بگیریم با بچه هامونم اینطوری باشیم.