تفسیر به رای

طفل معصوم شکمش پر شده؛ جاش خشکه؛ تازه هم از خواب بیدار شده.

روبروی هم می خوابیم؛ شروع می کند به آواز  اآاآاآآاااآااااااااا

دوست دارم آوازش را اینجوری ترجمه کنم

 

یوسف گم گشته باز آید به کنعان غم مخور

کلبه احزان شود روزی گلستان غم مخور

 

و من هم شروع می کنم به گریه کردن!

 

پی نوشت : ثابت کنید حرف هایش چنین معنی را نمی دهد!

/ 1 نظر / 14 بازدید
یک تجربه ساده

هر سحر منتظر یار نباشم چه کنم؟ من اگر این همه بیدار نباشم چه کنم؟ گریه بر درد فراق تو نکردن سخت است خون جگر از غمت ای یار نباشم چه کنم؟ شاید هم منظورش این بوده.