وقتی ابعاد تغییر می کنند

هفته اول زندگی طفل معصوم آنقدر درگیر و محو موجود جدید بودم که آقای همسر کلا از خاطرمان محو شده بودند !

یک صبح می خواستم بیدارش کنم؛ رفتم بالای سرش. یک هو وحشت کردم؛ حس کردم چقدر سر بزرگ و حجیمی دارد.

از دست زدن به آقای پدر وحشت کردم ! آنقدر با این موجود سه کیلو و چهارصد گرمی سروکله زده بودم که دیدن یک موجود هفتادوخورده ای کیلو واقعا برایم عجیب بود، فکر می کردم باد کرده و الان است که بترکد از بزرگی!

/ 0 نظر / 7 بازدید