هنر لذت از زن بودن

 

وقتی غیرمادرها (مجرد یا متاهل) از من می پرسند بچه داری سخت است؟ جواب قانع کننده ای حتی برای خودم هم ندارم جز این که به تعارف بگویم : نه . و سروته سوال را هم بیارم و همان جملات کلیشه ای که بنا به موقعیت و شخصیت طرف سرهم می کنم.

راستش از جنس مادرهایی نیستم که با یک خنده یا ناز بچه همه خستگی های مادرانه از تنم بیرون برود؛ نمی توانم ادعا کنم از این که دائم یک موجود دیگر یا به جسمم وابسته است یا تمام فکرم پیشش است همیشه لذت می برم؛ این وابستگی بعضی وقت ها عذاب آور است وقتی مجبوری دلبستگی های قبلی ات را کنار بزنی.

وقتی مجبوری سبک زندگی آزاد قبلی خودت را یک هو ببوسی و بگذاری کنار و خانه نشین باشی.

لذت های مادرانه را انکار نمی کنم ، نمی شود هم انکار کرد اما انگار با بدنیا آمدن بچه یک هو از زندگی توی یک سیاره که بهش عادت کردی پرت بشی به یک سیاره دیگر که تازه باید قوانینش را کشف کرد.

این معضل زن های نسل ماست؛

مادرها و مادربزرگ های ما به قولی آفتاب ندیده بودند و حق خیلی از انتخاب ها از آن ها سلب شده بود و مادرشدن و زن بودن حکم اجباری نوشته شده روی پیشانی شان بود اما نتیجه افراط ؛ همیشه تفریط است؛ زن های امروز؛ زن بودنشان را انکار می کنند؛ آن ها هم که مثل من تازه فهمیده اند که نباید مرد باشند؛ راه دشواری را پیش رو دارند.

باید یاد بگیرم دیگر حسرت روزهایی را که مرد بودم نخورم.

سخت است اما . . . 

/ 8 نظر / 18 بازدید
مرجان

مثل پوست انداختن میمونه، خیلی سخته. من تازه پوست قبلی خودم رو کندم و دارم سعی میکنم از بعضی لذتهای زنانه که اصالت دارن واقعا لذت ببرم.... اما سخت تر از همه اونجاییه که اطرافیان به مدل مردونه زندگی کردنت عادت کردن و تو رو در پوسته جدید اصلا نمیشناسن!

شبنم

کاملا درک می کنم چی میگید. مخصوصا برای منی که 7-8 سال از بندرعباس میومدم تهران و برای خودم مردی شده بودم... حالا که تازه(40 روزه) مادر شدم دیگه آزادی هارو نخواهم داشت... دلم برای اون روزها تنگ می شه ولی سعی می کنم از این روزها هم لذت ببرم...[لبخند]

مسافر

تازه من و تو و امثال ما کسایی هستن که خواستیم این پوسته رو بشکنیم ولی خیلی ها هم هستن که زیر بار شکستن این پوسته مردانه نمی رن و کار رو برای جامعه بشری و خودشون سخت می کنن و کار ما هم سخته که باید دخترهامون رو چه مدلی تربیت کنیم که اصلا این پوسته درشون شکل نگیره موفق باشی در پناه خدا [گل][قلب]

سارا

:) این مطلبتو می خوام توی مادربانو بذارم با اجازت. ولی ترجیح ما اینه که به اسم، مطلب بذاریم نه با ذکر منبع. حالا با چه اسمی بذارم؟

الهام

متن جالبی بود. من هم گاهی وقت ها این حس و دارم. خیلی سخته که نتونی به درست، کارت و ... برسی و تازه همه ازت متوقع باشند که اون ها مهم نیست و فقط بچه مهم است. اگه مهم نبود پس چرا قبلا همش تشویق می کردن. من گاهی اوقات اشکم هم در می یاد

مامان طهورا

سلام. به روز شدیم ....[گل]

ستاره

سخت تر این هست که اصلا نتونی زن باشی و در قالب مردانه هم نخواهی بمانی و آنوقت زندگی زجری بی پایان می شود

فاطمه

من هم باهات هم نظرم. [لبخند]