اجازه بدهید کمی هم نقش خودم را بازی کنم

اولین تجربه کاری ام با یک مدیر پرهیجان بود ؛ یک خانم قهرمان شمشیرباز، طبیعت گرد؛ پرانرژی و خلاصه این که تجربه هر جور هیجان استاندارد و غیراستاندارد را داشت. وقتی این مدیر ، مادر شد همه توجهم به این بود که سرنوشت این خانم پرانرژی چه خواهد شد؟

اولین تجربه ای که این خانم مدیر پرهیجان بعد از مرخصی زایمانش با ما در میان گذاشت این بود که : آدم وقتی مادر می شود خیلی محتاط می شود!

البته محتاط شدن این خانم هنوز برای آدم محتاطی مثل من معنی بی پروایی داشت اما از شدت ان همه انرژی کم شده بود.

حالا حکایت من برعکس شده ، دلم هوای یک هیجان پر از دلهره و جیغ و انرژی می خواهد؛

بس که در مقابل گریه های دخترک سعی کرده ام صبور باشم و عکس العمل درست نشان بدهم یا

 در مقابل همه کارها و کشف های بچه گانه اش حوصله کنم یا

سعی کردم هیولای خشم خودم رو پنهان کنم و نقش یک مادر مهربان و همسر کدبانو را بازی کنم

حالا به یک فضایی احتیاج دارم که دائم تویش جیغ بزنم و هوار بکشم و کودک درونم را آزاد کنم.

مثلا بروم بام تهران و از آن بانجی جامپینگ بپرم پایین و اجازه بدهم به آدرنالین خونم که تاحد مرگ بالا برود و من هی جیغ بزنم و از شدت ترس غش کنم و ...

یا بروم پینت بال با شدت هرچه تمام تر گلوله ها را محکم بزنم توی سروصورت حریف و با خشونت هر چه تمام دمار از روزگار هرکسی که جلویم در بیاید دربیاورم

یا بروم پیست کارتینگ آنقدر گاز بدهم که از مسیر خارج بشوم و ماشینم چپ بشود و چند بار پشتک و وارو بزند و ...

آنقدر ها هم بلند پرواز نیستم، به همین تاب پارک نزدیک خانه هم قانعم که حسابی روی تاپ دور بگیرم وبعد یکهو بپرم پایین و دست وپاهایم درد بگیرند

اما این حرف ها را جرات نمی کنم به بقیه بگویم؛ بقیه از من انتظار دارند مادر مهربان و صبورورن کدبانویی باشم که صبحها با کفش پاشنه بلند بچه اش را توی کالسکه ببرد هواخوری و بعد هم بیاید خانه برای بچه ناهار درست کند و بعداز چرت عصرش ، یک شام خوشمزه درست کند و بچه را بخواباند و ظرفها را بشورد و ....

دلم پرش از ارتفاع می خواهد! . . .

/ 2 نظر / 15 بازدید
مادر

عزیییییزم منم دلم خواست.... ی سوال: چند تا کتاب برای مطالعه راجع به تربیت بچه و تغذیه و ... می تونی معرفی کنی؟

زهرا

هه هه منم وقتی دخترهایم با هم خواب هستند، هر چند روز یک بار ممکن است اتفاق بیفتد،‌ بلافاصله خوابم می پرد و به این چیزها فکر می کنم، چیزهایی که در شرایط فعلی محالات است. چون فکر می کنم من باید خیلی مواظب خودم باشم، چون یک مادرم.