لحظه های سخت

مادری سخت است

نه بخاطر تهوع های حاملگی؛ دردهای عجیب وغریب؛ سنگینی روزهای آخر؛ درد های طاقت فرسای زایمان؛ بی خوابی های شبانه و روزانه؛ زخم نوک سینه؛ گریه های ممتدی که سوهان روح می شوند؛ استرس تب های قبل از دندان ؛ لجبازی و مقاومت های بچه گانه؛ و هزاران مسئله که هرکدامشان بالقوه توانایی بهم زدن یک زندگی آسوده را دارد ...

سختی اش مال روزهایی است که چشم های طفل معصوم مثل دوربین نگاهم می کند و آن وقت تازه حس می کنم کسی ممکن است من را توی خلوت ترین لحظه های عمرم دیده باشد.

خجالت می کشم از سالهایی که از خود خدا نمی ترسیدم اما حالا از یک موجود 10 کیلو نشده شرم می کنم.

انگار کسی خود عریان شده ام را جلویم تصویر می کند.

انگار ...

کاش یکی پیدا شود خودم را تربیت کند

کاش ...

/ 2 نظر / 9 بازدید
مرجان

این روزها من هم به ایم مسئله زیاد فکر میکنم. تازه صبر کن روزهایی که زبان باز کنه , اون موقع بیشتر حس میکنی که دارن از تو و درونیات و خلقیات و کارهای در خفایت فیلم میگیرن و میذارن جلوت تا تماشا کنی!

آسمان

دقیقا حرف دل منو زدین ... یه عمر از خدا حیا نکردم اما حالا از یه موجود 2 کیلویی تو وجودم حیا میکنم هر حرفی بزنم ، هر کاری بکنم ... خدایا آدمم کن ...[ناراحت]