افراط و تفریط

یکی از خانم های فامیل می گفت:

14 ساله بودم عقدم کردند؛ هم سن تو که بودم بچه اولم راهنمایی می رفت؛ بچه چهارمم رو حامله بودم

خوش بحال شما که مثل ما به پای شوهر و بچه و زندگی و بشور بساب نسوختید

من دخترم رو تازه سی سالگی شوهر دادم؛ بازم زود بود.

 

اما دختران امروز:

وارد نیمه دوم دهه چهارم زندگی اش شده؛ از 17 سالگی که توی قلم چی برای کنکور ثبت نام کرده تا حالا هر روز صبح می رود یا دانشگاه؛ یا کلاس زبان؛ یا کلاس های فوق برنامه و هنری یا کلاس آموزشی یا کلاس کنکور فوق یا ....

بعدش هم کار؛ الان هم هرروز می رود تا مبادا مدیریت فنی یک بخش شرکت لنگ بماند و آموخته های فنی و دانشگاهی اش هدر برود.

هم چنان هم در بالاترین مقاطع و دانشگاهها دانشجوست و اصولا وقتی برای خاراندن سرش ندارد چه برسد به فکر کردن به ازدواج!

بدیهی ست که هیچ مشکل مالی هم ندارد و سطح زندگی خانواده خودش هم با این درآمد بالاتر هم رفته

مادرش دائم تعریف چنین دختری را می کند و مقایسه می کند زن های بدبخت زمان خودشان را که توسری خور شوهرهایشان بودند و چشم شان به نانی که شوهر بیارد سر سفره و ...

 

 

هیچ تفسیری نمی توانم بکنم؛ هر دویشان نتیجه افراط و تفریط ها بوده اند و هستند؛

افراطی که از تفکرات "زن جنس دوم است " پتک روی سر زن ها شد و

تفریطی که از تفکرات "رن همسان مرد است" پتک بعدی را روی زن های جدید می زند

 

پی نوشت:

شرایط فعلی را کاری ندارم اما برنامه ریزی من (بعنوان یک مادر نه بعنوان یک دیکتاتور! ) برای دخترم این است که خیلی قبل تر از این که دغدغه کنکور و درس و کار و... داشته باشد؛ دغدغه ازدواج داشته باشد!. بهتر است قبل از اینکه تصمیم برای تحصیل بگیرد تصمیم برای ازدواج بگیرد؛ اینطوری هم می تواند راحتتر ازدواج کند و هم وقت زیادی دارد برای درس خواندن؛ کار کردن؛ آزاد بودن ....

/ 0 نظر / 10 بازدید