تربیت تهاجمی در مقابل تربیت تدافعی

شاید اسم درستی نباشد اما این اسم را در مقابل تربیت دفاعی و انفعالی خیلی از آدم های دوروبرم تصویر کردم.

سالها پیش که هنوز ریحانه دخترک کوچک مهدکودکی بود یک روز از مادرش پرسید :

مامان چرا تو مث مامانای بچه های دیگه با مانتو نمی یای دنبالم؟ چرا صورتتو مثل خاله لیلا خوشگل نمی کنی؟ چرا ...

بعدتر که بزرگتر شد چراهایش هم بزرگتر شد؛ دوست همکلاسیش نماز نمی خواند و برای ریحانه سوال شد که چرا من باید نماز بخوانم؟ چرا من مثل همکلاسی ام نمی توانم بروم جشن تولد (بخوانید پارتی) بغلدستی ام؟

این  سوال ها توی سن های مختلف برای من هم صورت های مختلفی داشت و وقتی هم می پرسیدم اسم شبهه رویش می گذاشتند و برایم کتاب پاسخ به شبهات معرفی می کردند؛ این طرز تفکر یعنی من در مقابل حمله های بقیه به طرز زندگی ام باید دفاع کنم

اما من این روش را قبول ندارم (البته نفی هم نمی کنم) نمی دانم چرا ما بچه هایمان را طوری بار نمی آوریم که وقتی مامان هفت رنگ دوستشان را دیدند عوض این که از مادرخودشان سوال کنند چرا حجاب می کنی از مادر دوستشان بپرسند شما چرا حجاب نمی کنین؟

یا اگه دیدند دوستشان نماز نمی خواند یا دوست پسر دارد با تعجب ازش سوال کنند : وا ... تو نماز نمی خوونی؟ چرااااا؟ چرا با یه پسر دوست می شی؟

یعنی اونقدر نحوه زندگی کردنش براش درست و معقول جلوه کنه که از غیر اون تعجب کنه

باید طوری زندگی کنیم که بچه مان وقتی سبک زندگی مغایر ارزشهای خودش رو دید به خودش شک نکنه (البته شک قسمتی از رشد هر آدمیه ) بلکه به طرف مقابلش شک کنه.

و اوون روی سکه این شیوه تربیتی؛ شیوه زندگی خودمونه.

منی که هنوز رگه های شک تو همه اعمال عبادی و شرعیم هست؛ منی که هنوز شبهه ها برایم حل نشده اند؛ منی که هنوز پای استدلالم لنگ می زند و پای احساساتم کم می آورد .... خیلی سخت (یا محال) است که بخواهم این باورها ملکه ذهن بچه ام  بشود.

/ 12 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
معصومه

سلام من هم اتفاقا خواننده خاموش شما بودم روشن می شویم[چشمک] دغدغه مهمی رو مطرح کردید و اما اینکه چگونه "طوری زندگی کنیم که بچه مان وقتی سبک زندگی مغایر ارزشهای خودش رو دید به خودش شک نکنه " خودش بسیار جای بحث داره.

معصومه

این چیزی که می گی رو کاملا قبول دارم . فکر می کنم این اتفاق بیش از اینکه ناشی از اعتقاد باشه به خاطر اعتماد به نفسه - چیزی که خیلی از ما نداریم- وقتی اعتماد به نفس نیست انگار همیشه معتقدی که یه جای کار تو می لنگه و "دیگران" همیشه بهتر از تو می تونن صمیم بگیرن و گرفته باشن. واسه همینه که این مدلی به خودت و داشته هات شک می کنی...شک اگه با اعتماد به نفس باشه همون جوری که گفتی چیز بدی نیست ، انگار آگاهانه تر است . فک کنم بچه اگه اعتماد به نفس قوی ای داشته باشه لااقل می شه مطمئن تر بود که در مقابل عقیده ی مخالف "بی دلیل " احساس ضعف نمی کنه ، یعنی حجم دیگران و کم و زیادی و رنگ و لعابشون باعث تغییر در عقیده اش نمی شه بلکه استدلال است که می تواند تغییرش بده... اگه این اتفاق بیفته دیگه هر عقیده ای محکم تر و درست تر عرضه بشه انتخاب می شه توسط کودکمون ، فک کنم اینجوری کمتر جای نگرانی باشه از اشتباه کردنش... * بیا بلاگم یه سر بزن، به نظرت جواب دادم و قر زدم!

مادر

حال کردم. حرف دلم بود. بازم از این جمله قشنگا بنویس

مسافر

مطمئنا مهمترین یا بهتره بگم مهمترین چالش های بچه های ما همینم مساله است در اینده خیلی بیشتر از ما من هم دوست دارم دخترم رو جوری تربیت کنم که وقتی در مقابل کسایی قرار گرفت که حرفها و قانونهای الهی رو به راحتی زیر پا میذارن اینقدر تو خودش عزت نفس داشته باشه اونقدر تو خودش ارزشهاش براش والا باشه که به چیزهایی که دیگران بهش دلخوشن کوچیکترین نظری نداشته باشه و بدونه که باید روز به روز به اون چیزی که خدا میخواد نزدیکتر بشه من هم مثل خیلی از خواننده های اینجا و شاید مثل خودت با آدمهایی هم اتاق بودم دوست بودم و همنشین که خیلی متفاوت با من فکر میکردن و عمل میکردن ولی همیشه اون چیزهایی رو از وجودشون گرفتم که من رو بیشتر به خدا نزدیک کنه به باقیش هم کاری نداشتم (چون کاری هم نمی تونستم واسشون بکنم ) در ضمن من خیلی خیلی معتقدم که باید لذتهای عمیق در وجود بچه مون نهادینه کنیم چون لذت گرایی حرف بسیار بزرگی تو وجود آدم میزنه وقتی لذت هاتو سطحی کنی و به سطح دلخوش بشی جا برای عمیق تر شدن نمیمونه

مسافر

در ضمن دیگران رو هم نکوبیم که فلانن و بهمانن بیشتر توجهش بدیم به خودش و ارتباطش با خدا در مورد خودمون هم همینطور قاضی نشیم در مورد دیگران خدا نشیم در مقابل دیگران در پناه خدا [گل][قلب]

مسافر

یه چیز خیلی مهم دیگه خیلی قبل از وجود بچه هامون و بعد از تولدشون و تا آخر عمر از خدا براشون حیات طیبه آرزو کنیم و دعای خیر در حقشون کنیم خداوند مطمئنا بهتر از ما بلده دلشون رو قرص کنه در پناه خدا [گل][قلب]

مسافر

یه بحثی از آقای پناهیان چند سال پیش خوندم در باب لذت بسیار نگاه زیبایی به لذت داشتن و اینکه لذت گرایی چقدر در انسان اصیل هستش الان می تونم یه کم ازش بنویسم ولی اگه خودت گوش کنی بهتره در پناه خدا [گل][قلب]

زینب سادات

ببین شاید نحوه ی پرسش بچه ها خیلی بیانگر درست یا غلط بودن تربیت ما نباشه! مثلا یوسف من موضع آرایش مامانهای همکلاسی هاش رو اینجوری با من مطرح کرد که اونا موهاشون رو بیرون روسری شون می ذارن و کفشهای فلان می پوشن و قیافه هاشون اجق وجقه و چه قدر خوبه که شما چادری هستی! ولی من هیچ وقت نمی تونم این رو بگذارم به حساب تربیت درست خودم. بچه ی من می دونه که مادرش دوست داره اینجوری ازش تعریف بشه پس همون کار رو میکنه! یا مثلا می گه فلانی ماهوازه داره فلانی همیشه آهنگ گوش می کنه و تقبیح می کنه اون کارها رو و تایید می کنه منش خانواده ش رو ولی اینا به این معنا نیست که واقعا می پسنده که توی همچین خانواده ای باشه! شاید بزرگ تر که شد در خفا بره دنبال همه ی اون چیزهایی که تو خانواده ارزش به حساب نمی اومده و خیلی از ارزش های خانواده رو کنار بگذاره. مقوله ی تربیت واقعا مقوله ی سختیه. آدم ها تا یه سنی اونی هستن که مادر و پدرشون می خوان ولی بعد از اون دیگه محیط هم تاثیرگذاره. ممکنه بعد از یه بازه ی زمانی کوتاه یا بلند به سمت خاننواده برگردن ولی این هجرت و بازگشت رو خیلی ها تجربه میکنن. یکی ش خود من!

زینب

از وقتی این پستتون رو خوندم به فکر فرو رفتم ولی راهی برای این کار به ذهنم نرسید. شما نظری دارید؟