باید مادر من را بعنوان مربی نمونه کل مهدکودک های دنیا معرفی کنند، آنقدر در جذب کردن نوه هایش در هر سنی قابلیت دارد که دخترک من وقتی او را می بیند کلا بی خیال من می شود و تمام مدت محو بازی های مادر(بزرگ) می شود.

و حتی برادرزاده ام 4 ساله ام مدام آرزو می کند مادروپدرش یکبار دیگر بروند مکه تا او پیش مادر(بزرگ) بماند.

یا آن یکی برادرزاده ام که هربار خانه مان می آید با گریه وجیغ از خانه مان بیرون می رود که چرا من را از آقای باقری( اسم مستعار مامانم در بازی های بچه گانه اش !) جدا می کنید.

این قدرت جاذبه فقط مختص به نوه ها نیست؛ حتی بچه های مهمان ها هم با شنیدن این که می خواهیم برویم خانه حاج خانم فلانی خوشحال می شوند و موقع برگشتن گریه می کنند و حتی بعضی بچه های فامیل های دور مامانم را با اسم "مادر" که نوه هایش صدا می زنند می شناسند

پی نوشت : مادرم برای هر بچه ای در نقشی که او دوست دارد وارد می شود (با پسرها معمولا نقشش پلیس است یا راننده ترانزیت! با دخترها معمولا آقای باقری که بقال سرکوچه است یا مامان؛ بابا یا خاله یکی از عروسک هایشان و حتی با دخترک یک ساله من هم نقش های مختلف عروسکی و حیوانی بازی میکند )

خدایا هر کجا هست سلامت دارش ...