زن بودن خیلی سخت تر از آنی ست که فکرش را می کردم؛ هر چی زندگی جلوتر می رود با پیچیدگی های زندگی زنانه ام درگیرتر میشوم
بچه که بودم زندگی ام جنسیت نداشت؛ مثل پسرها بازی میکردیم؛ درس می خواندیم؛ شاید فقط لباس هایمان فرق می کرد و بازیهایمان مهربانانه تر بود.
بزرگتر که شدم توی دانشگاه صنعتی درس خواندم؛ مثل پسرها سرکلاس می نشستیم و پروژه انجام میدادیم و کارهای بزرگ بزرگ می کردیم با این تفاوت بیشتر نسبت به بچگی هایم که سعی می کردم توی محیط های مردانه و روابطشان وارد نشوم؛ سر کار هم فرق خانم و آقا تو نحوه ارتباطاتشان بود؛ مثلا خانم را نمی فرستادند انبار یا شهرستان
زنانگی ام فقط توی ظرافت های این جوری بود؛ سعی می کردم وارد فضاهای جنسیتی که ممکن بود سرکار پیش بیاید نشوم
ازدواج که کردم کم کم تفاوت ها آشکار شد؛ وقتی نقش یک همسر؛ عروس؛ زن داداش و ... به نقش ها اضافه شد؛‌ کم کم تفکیک های زندگی ام زنانه ،مردانه تر شد. اینکار زنانه است این کار مردانه است...
هر چقدر هم اوایل ازدواج سعی کردم نادیده بگیرم این خط کشی ها را اما نشد!
آن وقتی که داشتم ماشین را هل میدادم و همسرم داد میزد بیا تو ماشین آبرومون رفت! تعجب می کردم که چرا من باید بنشینم توی ماشین و همسرم دنبال آدم بگردد که من و ماشین را هل بدهند!
کم کم مفهوم زنانه مردانه پررنگ تر شد هرچند قسمت خیلی عمده اش را قبول نمی کردم و باهاش مبارزه می کردم اما بعضی جاها باید به نفع عرف و جامعه و .. کنار می کشیدم

بچه که آمد یک هو کلا همه تفکیک ها بشدت پررنگ شد؛ اصلا مفهوم مرد و زن کلا دو تا مفهوم غیرقابل جمع (مانعة الجمع برای آن ها که منطق خوانده اند!) شد.
من کارهایی را می کردم که همسرم به هیچ عنوان نمی توانست بکند. من حامله شدم؛ زایمان کردم؛ من شیر می دادم!بچه توی بغل من آرام میگرفت و این ها شد کارهای خاصی که فقط من باید انجامشان می دادم؛ و من دیگر به کارهای مردانه قبلی ام نمیرسیدم، محدود (شاید هم محکوم)شده بودم به کارهای زنانه! هویت جنسی ام خیلی پررنگ شده بود اما انگار تغییری در آقای همسر نبود.
محیط کار؛ دوست ها؛ فامیل و .. برای او تغییر چندانی نکرده است..
برای من همه چیز کن فیکون شده است.خوابم؛ خوراکم؛ فرق کرده .
دنبال دوست هایی هستم که خودشان مادر هستند و بقیه دوستان قبلی محدود شده اند به سلام وعلیک پیامکی .
کارم را ول کردم؛
مطالعه ام همه اش شده روانشناسی و تغذیه و تربیت کودک و ...
حتی کسی که نصف اینترنت گردی اش سایت های سیاسی بود پای ثابت نینی سایت شده!
آخرین باری که قبل بارداری توی استخر شیرجه رفتم جزو صحنه های نوستالژی زندگی ام شده و حسرت یکبار دیگر استخر رفتن به دلم مانده
حتی برای رفتن به دستشویی هم باید چندبار خانه را از لحاظ امنیتی چک کنم
...

من حالا نسبت به دو سال قبل خیلی زن تر شده ام اما همسرم باندازه من زندگی اش متلاطم نشده   
نمیدانم خوب است یا بد؟