مشغول کارهای خانه هستم؛ مدام بین اتاق خواب و آشپزخانه و دستشویی و پذیرایی و حمام رفت و آمد دارم، یک آن می ایستم و چشمهای زل زده طفل معصوم را می بینم که وسط پذیرایی گذاشتمش واو با چرخاندن سرش دارد دنبال من می کند

 

" از همین چشمهای زل زده ات می ترسم،

چشمهایی که مدام به من دوخته شدی و رد راهی که من میروم را می گیرد و دنبال می کند،

می ترسم که راه را اشتباه بروم و تو را دنبال خودم بکشانم "

 

پی نوشت:

این مرض تربیت صحیح و کامل مرضی است که خیلی از مادرها می گیرند، جنس مرض من اما جنس دیگری ست