عجله داریم از نوع لالیگا!

باید حاضر بشویم بریم جایی

طفل معصوم را به پشت می خوابانم روی زمین و بدو میروم دستشویی

برمی گردم می بینم برای اولین بار خودش چرخیده و روی شکم شده و کله اش را بالا گرفته دارد آواز می خواند.

از آن لحظه هایی ست که باید شکار شود! کنارش می خابم و دوتایی شروع می کنیم به ادامه آواز و خنده ..

یکی می گه عجله داری بدو دیر شد

یکی دیگه می گه دیگه این لحظه تاریخی تکرار نمی شه

آنوقت این وسط روانشناس قصه ما می گه: اگه یه وقت دیگه هم عجله داشته باشی و طفل معصوم برای اولین بار بخواهد مثلا طعم یک میوه آبداری مثل شاتوت را بچشد و تو توی دستشویی باشی و موقع برگشت ببینی لباس شیک مهمانی اش غرق لکه های شاتوت شده مثل حالا به این تجربه اولش می خندی؟