واقعا هیچ دلیلی برای بچه دار شدن نداشتم، دلیل یعنی نیاز، یعنی عطش، یعنی احتیاج.

زندگی ام را می کردم، کار داشتم، درس داشتم و شوهر هم داشتم، خب بچه به چه کار آید جز زحمت و دردسر و مزاحمت؟

حتی از دید اخلاقی و دینی هم که نگاه می کردم می دیدم بچه یعنی مسئولیت، یعنی هر لغزشی که من بکنم ممکن است او هم بلغزد و گناهش بیفتد گردن من. حالا بگذریم که خوب تربیت کردن هم عرضه می خواهد که من ترجیح می دادم عرضه ام را در زمینه مهندسی نشان بدهم تا مادری.

توی وبلاگ قبلی ام هم که هنوز مادر نشده بودم همین ها را نوشتم بعلاوه یک سری استدلالات مثلا فلسفی که اگر بچه ام 20 سال دیگر بهم بگوید چرا من را وارد دنیا کردید و چرا این جوری تربیتم کردید و چرا ....چرا ... هیچ پاسخی برایش ندارم که اقناعش کنم همچنان که خودم همین مطالبات را از مادرو پدرم داشتم که این زندگی چی بود که برای من درست کردید؟

خب بعد از مدتی افتادم توی همان چاهی که خودم درست کرده بودم. حالا نمی دانم اثر گذر زمان است یا گرد پیری و تجربه اش است یا چوب روزگار است یا شاید هم عمق پیدا کردن بینش.

هرچه باشد الان دیگر این طور فکر نمی کنم، برای بچه های بعدی دلیل دارم، دلیل خیلی ساده و به ظاهر عوامانه ادامه نسل!

 اگر همین دو سال پیش کسی چنین حرفی را میزد دلم برای کم سوادی اش می سوخت   اما الان برایم درک این نیاز بشری و فطری راحت شده است.

این که یک آدم نهایتا می تواند سالهای محدودی را زندگی کند و فرصت به بار نشستن خیلی از تلاش هایش را ندارد و به خیلی از آرزوهایش نمی رسد و خیلی کارهای نکرده برایش باقی می ماند  و خیلی از اشتباهاتش را نمی تواند جبران کند مسئله کوچکی نیست، اما امید به این که یکی را بزرگ کنی و یادش بدهی که اشتباهاتت را تکرار نکند، فرصت های بهتری برایش ایجاد کنی و او کارهایی را بکند که آرزویش را داری جزو آن دسته از امیدهایی است که خیلی به آدم انرژی می دهد.

برای خودم هم الان عجیب است این حس لذتبخش که شاید(یعنی اگر مادر خوبی باشم) ده ها سال بعد از نبودنم یکی از نوه هایم بتواند یکی از همین نکات منفی شخصیتی ام را بعد از نسل ها ارث بری ژنتیکی و محیطی رفع کرده باشد و مسبب این رشد من باشم.

البته روی دیگر این سکه پایه گذاری یک کج رفتاری توی نسل های بعدی است  که باندازه کافی درموردش قبلا منفی بافی کرده بودم و الان ترجیح می دهم به نیمه پر لیوان فکر کنم.

پی نوشت: نمی دانم این حدیث است یا گفته یک عالم که فرمود ممکن است انسان یک کار تربیتی روی خودش انجام بدهد که نتیجه این کار مثبت تا هر چند نسلی که از او باقی باشد بعنوان حسنه برایش نوشته شود یعنی همان باقیات صالحات که ممکن است صدها سال و یا بیشتر ادامه پیدا کند. خب پدرها این نوع باقیات صالحات را کمتر بهره می‌برند.

 

پی نوشت: راستش این پست جواب خودم بود به خودم برای این حرکت قدیمی وبلاگی که مدت ها توی ذهنم وول می خورد (تاریخ حرف ها امروزی نیست اما مضمونشان هنوز امروزی است).