طهورا با آیدا سر عروسک دعوا می کنند؛ عروسک مال آیدا است و طهورا بعد از این که از آیدا اجازه گرفت، عروسکش را گرفت و حالا پس نمی داد.

به طهورا می گویم : عروسک مال آیدا است و حالا می خواهد؛ بده بهش!

سعی می کند  با نق نق و نه نه، من را به سمت منصرف کردن آیدا بکشاند و بعد که می بیند من از حرفم برنمی گردم  قیافه فیلسوفانه ای می گیرد و می گوید.

-          عروسک مال آیدا ست؟

-          بله!

-          خب من هم آیدا هستم!

***

پی نوشت : این همان موجود 3 کیلو و 400 گرمی است که وقتی بدنیا آمد حتی توانایی کنترل حرکات دست و پایش را نداشت؛ حالا همین موجود شگفت انگیز در مقابل حرف های من استدلال های منطقی و فیلسوفانه می کند.