-          طهورا حیاط سرده بیا تو.

-          نه، نخوام

-          بیا کاپشنت رو تن کن

-          کاپشن نخوام

-          سرما می خوری ها

-          سرما نخوام

-          باشه ، برو بازی کن

-          بازی نخوام

-          پس بیرون چی کار می کنی؟

-          کار نخوام!

 

و خب طبیعی است که این دیالوگ خیلی ادامه دار تر و حرص در آور تر است، وقتی بچه بخواهد به هر نحوی که شما با حرف شما مخالفت کند حتی وقتی دقیقا هدفش با مادر مشترک باشد.

این روزها حکم آتش نشانی را دارم که جزو گروه واکنش سریع است، خرابکاری های دخترک که حالا دیگر به هدف کشف و کنجکاوی نیست و بیشتر حکم جلب توجه منفی را دارد روز به روز بیشتر می شود، با چاشنی جیغ، گاز، هل و کشیدن موی هدف ! (که این هدف بیچاره بیشتر بچه های دور و برش هستند).

آتش نشان ها اگر 24 ساعت سرکار باشند 48 ساعت اف هستند اما من غیر از ساعات خواب دخترک باید گوش به زنگ آژیر خطر باشم، آتش نشان ها وقتی آتشی برای خاموش کردن نباشد استراحت دارند اما من وقتی از فرو نشاندن آتش عصیان دخترک فارغ می شوم نوبت کارهای روزمره دخترک مثل غذا خوردن؛ پوشک، بازی و ... می شوم

این روزها با آن که می دانم لجبازی و طغیان دخترک یک مرحله گذار از "وابستگی به مادر" است و باید طی شود اما کم پیش نمی آید مواقعی که از گوش هایم بخار بیرون می زند و به آتش نشان دیگری برای خاموشی آتش خشم خودم نیاز دارم.

 پی نوشت: چرا دو واحد صبر قبل ترها پاس نکردم؟

پی نوشت: دائم به خودم دلداری می دهم که تا زمان شروع اطاعت فرزند از پدر و مادر فقط 5 سال دیگر باقی ست ( 5 سال)