هنوز چند ثانیه از تشکیل اولین جلسه کلاس در اولین ساعت در اولین روز شروع ترم تحصیلی نگذشته :

استاد چجوری نمره می دید؟

استاد میان ترم داریم؟ حذفیه؟

استاد پروژه هم نمره داره؟

استاد حضور غیاب نمره داره؟

استاد سوالای امتحان از جزوه تون میاد؟

استاد ....

 

هنوز خودم رو هم معرفی نکرده بودم! هنوز حتی یک کلمه از درس ، یک خلاصه و هیچ مطلب علمی توی کلاس گفته نشده بود، حتی بچه ها نمی دانستند موضوع درس چیست؟ به چه درد می خورد؟ تئوری است یا عملی؟ هیچی از درس نمی دانستند اما از دقیقه اول جلسه اول داشتند چانه نمره پایان ترم را می زدند!

در مدت کلاس هم دائما موقع جزوه نوشتن سوال می کردند:

استاد مثال هاتون هم توی امتحان می آد؟ باید بلد باشیم؟

استاد این تعریف ها رو باید حفظ کنیم یا مفهومش رو برسونیم کافیه؟

استاد ترجمه فارسی این اصطلاحات رو هم باید تو امتحان بنویسیم؟

استاد از این قسمت چطوری سوال می دید؟

کافی بود حرفی بزنم که مکتوب نشده باشد، فوری می پرسیدند این توضیحات شفاهی مهم نیست؟ تو امتحان نمیاد؟

 

کاملا معلوم بود که برای بچه ها هیچ چیزی جز گرفتن نمره مهم نبود، سیستم "مدرک پرست" و "نمره محور"  آن ها را می انداخت توی همچین مصیبتی!

نوشتن از این که تولید فله ای مدرک دارهای بی تخصص چه بلاهایی سر مملکت می آورد ربطی به یک وبلاگ مادرانه ندارد اما همه این مقدمه ها را نوشتم که بگویم می شود با یک دید دیگر به این مسئله نگاه کرد.

راستش تمام مدت برگشت از دانشگاه به این فکر می کردم که چطور یک سیستم کاملا غلط، از همه ابعاد فرهنگی و آموزشی و اقتصادی استفاده می کند وآدم ها را می تواند "مجبور" به مدرک گرفتن بکند طوری که فرش زیر پایشان را بفروشند اما نمی شود سیستم درستی را بوجود آورد که آدم را "مختارانه" به سمت کارهای درست بروند؟ اصلا نگاه کلان ندارم. به خانواده خودم فکر می کنم که چطور می شود از همه ابزارهای یک خانواده کوچک استفاده کرد که بچه را فلان طور بار آورد (مثلا یک دکتر فوق تخصص مغزواعصاب) یا این که همه ابزارهای مادرانه و پدرانه را استفاده کرد که بچه را یک "آدم متعادل در مسیر رشد" هدایت کرد؟

پی نوشت: از نگاه "تربیتی" ، این نگاه به آموزش و تحصیلات ابعاد خیلی فجیعی دارد! حیف که جای عنوانش این جا نیست.