خب اولش باید به خودم بقبولانم که اگر چه در مقام حضرت نوح نیستم اما بچه ام ممکن است مثل پسر حضرت نوح باشد، یعنی همیشه باید حساب اختیار آدم ها را کنار گذاشت؛ حتی اگر ژنتیکی به خاندان پیامبر وابسته باشد و محیط زندگی اش هم پیغمبرانه باشد می تواند انتخاب کند که زندگی ضدپیغمبرانه ای داشته باشد. نمونه دیگرش عموی امام عصر که ادعای امامت کرد. امامزاده ای که ضد امام شد.

****

نمی دانم چرا وقتی صحبت از تربیت دینی یا اخلاقی پیش می آید بعضی ها سریع جبهه می گیرند، اگر صحبت از تشویق فرزند به انجام فرایض دینی اش باشد حرف از انتخاب و اختیار می زنند اما اگر صحبت از تشویق به مسواک زدن و منع سیگار باشد همه تایید می کنند. خب چرا نمی گذارید فرزندتان انتخاب کند که آیا دوست دارد سیگار بکشد یا نه؟

****

اصلا امکان دارد محیطی برای بچه فراهم کرد که نسبت به هیچ امر اخلاقی و دینی موضع گیری نشود تا زمان بلوغ فکری اش برسد و خودش انتخاب کند؟فرض کنید شما آدمی هستید که به هیچ عنوان به حجاب اعتقاد و التزامی ندارید و در عین حال معتقدید که بچه تان باید خودش حجاب یا بی حجابی اش را انتخاب کند اما بدیهی است که اولین و موثرترین الگوی بچه تان حتی اگر هیچ امرونهی و تشویق و تنبیهی در کار نباشد بی حچابی شماست! بنابراین انتخاب فرزندتان را بدون هیچ موضع گیری علنی خاصی تحت تاثیر مستقیم یا حتی معکوس شماست! بهر حال تاثیر دارید.

پی نوشت 1 :

پس جایگاه عقل وفکر توی تربیت دینی کجاست؟ بچه ای که مدام از بچه گی تو فضای مذهبی بزرگ شده کی فرصت دارد فکر کنئ به درستی زندگی اش؟ اصلا چرا پسوند مذهبی بگذاریم؟ هر فضایی که بچه بزرگ شود یک سری تاثیرات روی ذهنش می گذارد و ذهن ناخودآگاهش را می سازد اما چطور می شود بندهای نامرئی که درست یا غلط توی دوران کودکی روی افکار آدم ها زده می شه رو باز کرد؟

پی نوشت 2 :

"آموزش فلسفیدن " یا همون آموزش تفکر، به نظرم تنها کلیدیه که باعث می شه به فرزندم بیاموزم اگر چیز نادرستی از من یاد گرفت؛ چطور تحلیلش کنه و از تاثیر آن توی زندگیش کم کنه