پیش نوشت:

هدفم ازین پست؛ خوش بحال گفتن به خودم یا بدبه حال گفتن به دیگری نیست؛ همه ما با نقطه ضعف هایمان زندگی می کنیم، اصلا زندگی می کنیم که همین ضعف ها را برطرف کنیم

بهش گفتم : منو نقاشی کن

چند دقیقه بعد نقاشی اش را که نشان داد دیدم زنی را نقاشی کرده که هیچ شباهتی با من ندارد؛ بیشتر شبیه سیندرلا و سفید برفی و ... بود؛ لباس های از همه طرف باز ؛ موهای لخت و صورت بزک کرده.

می گم این که من نیستم؛ من از این لباسا ندارم؛ کفش پاشنه بلند که نمی پوشم؛ عینکم کو؟ موهامم که زرد نیست!

میگه اینجوری خوشگلتری!

محض کنجکاوی بقیه دفتر نقاشی اش را هم می گردم؛ پرست از زن هایی با لباس های شب ؛ مایو؛ و حتی زنهایی در حمام ! دختربچه ای با دامن گل گلی؛ گل؛ خانه؛ درخت؛ ... هیچ کدام توی نقاشی هایش نبودند؛ تعجب کردم ؛ مادر وپدرش آدم های بی اطلاعی نبودند؛ هردویشان مذهبی ؛ تحصیلکرده و حساسی بودند. این که دختر آنها تنها موضوع نقاشی اش فقط زنان نیمه عریان باشد کمی نامعقول بود؛

بامادرش که درمیان گذاشتم گفت: ‌زندگیش تو فضای باربی؛ سیندرلا و ... می گذره از اسباب بازی و لباس و کارتون و بازی کامپیوتری تا  هر چیز دیگری که به نوعی به این زن های نیمه عریان متصل بشه

ادامه داد : می دونم که این ها الگوی خوبی برای بچه ام نیستند؛ خودمم ازین وضع راضی نیستم اما با هیچ راهی نتونستم برش گردونم؛ حتی تو نمایشگاه کتاب کلی کتاب داستان مخصوص بچه ها گرفتم که از باربی و .. با شعر و داستان شخصیت منفی ساخته بود؛ ده ها بار براش خوندم؛ باهاش صحبت کردم اما بمحض دیدن آخرین ست باربی بازم اونا رو می خاد.

فکر می کنم مهمترین نقطه ضعفی که این مادر تحصیلکرده مذهبی حساس به تربیت داشت این بود که هرچی بچه می خواست برایش می گرفت یعنی "نه" هیچ وقت درکار نبود؛ نتیجه اش این بود که بچه از همان کوچکی اش توی عروسکهای پررنگ ولعاب "زنانه" که دست خیلی از بچه های دیگر دیده بود بزرگ شده بود؛ مفهوم جنس مونث برایش همین رنگ و لعاب "زنانه" بود هرچند مادر چادری روگرفته داشت که توی خانواده شان اصلا مانتویی پیدا نمیشد.

 

پی نوشت: البته این ناتوانی در نه گفتن دامنه مضرات بسیار وسیعی دارد.

پی نوشت: برای این که به توهم توطئه متهم نشوم از راه دیگری با عروسک های زنانه مخالفت می کنم:

عروسک زنانه یعنی عروسکی که تمام خصوصیات جنسی و جسمی یک زن را بصورت غلو شده دارد و این یعنی یک همبازی‌ (نیمه خیالی؛ نیمه واقعی) برای دخترم.خب خیلی ساده است همانطور که در دنیای واقعی ترجیح می دهم دخترم بین بچه ها بازی کند، می خواهم دخترم دنیای خیالی اش هم با همسن خودش همبازی شود نه با یک زن!